تبليغاتX
شب عشق

شب عشق

اولین باری که طوفانی شدیم پیش پای عشق قربانی شدیم

 

کاش خودت بودی می دیدی که چقد بی تو غریبم

این جا هر کس با نقابی می ده هر لحظه فریبم

اینجا من تنهاترینم مونسم سنگ صبوره

توی تنهایی شکستن سهم این کوه غروره

بی تو دل گم می شه تو شب بی تو دل خیلی غریبه

حتی تو بهشت که باشه حسرتش خوردن سیبه

کاش خودت خط می کشیدی رو غمای سرنوشتم

می دیدی اسمتو با اشک روی گونه هام نوشتم

کاش خودت بودی به جای عکس این قاب شکسته

عکسی که چشماشو انگار روی این گریه ها بسته

 

 

 

 

و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

همیشه عاشق تنهاست

+ نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط سروش |


می خوام فقط با اشکام

با چشای سرخ و خیسم

تا زمونی که می تونم

واسه ی تو بنویسم

قسمت ما شده انگار صبر و دوری

بخدا واست می میرم

کافیه بگی چه جوری؟

 

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست 
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط سروش |


سلام به دوستان گلم......خوبین......امیدوارم که خوب باشین من با اجازه دارم از خدمت همتون مرخص میشم می دونین چرا؟ چون خسته شدم اگه بدی چیزی از من دیدین اگه بهتون درست سر نزدم منو ببخشید خوب دوستان عزیز الهی قربونتون برم من دیگه میرم مواظب خدتون باشین برای همیشه

با همتون خداحافظی میکنم دلم براتو تنگ میشه ولی........ همیشه به یادتون هستم فداتون بشم بای

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط سروش |


پری ناز کوچولو رفتی خونم شده ویرون

دلم از بی کسی خونه نمی تونه که بخونه

حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه

او نکه رفته دیگه رفته نمی خواد دیگه بمونه

نمی خوام دیگه بیایی اون چشاتومن ببینم

خاطرات باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم

نمی خوام که باز بیایی توی تاریکیم بسوزی

آخه حیفه تو عزیزم که با من تنها بمونی

عزیزم سرت سلامت هر رفتی هر جا هستی

برو که دینا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنین اینو نخوندم که تورو گریون ببینم

الهی برات بمیرم اشکتو هیچ وقت نیبینم

عزیزم اینومی خونم که دلم آروم بگیره

آخه طفلکی می سوزه طفلکی بی تو می سوزه

پری نازه کوچولو نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت نوشته سهم من از توهمین بود

عزیزم غمت نباشه برو که روبه رو نوره

برو ما تنها می شینیم واسه ی عشقت میمیریم

 

گرباد بودم مي وزيدم،

اگر ابر بودم مي باريدم،

اگر مهر بودم مي تابيدم،

اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني

دوستت دارم ....

اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم،

اگر مهر بودي در پرتوات خود را گرم مي کردم،

اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،

اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،

اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم،

ازتو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،

تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم ،

تا بداني که فقط تو را دوستت دارم....

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط سروش |


 

سلام. خوبین؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟ امتحان هارو که خوب دادین؟؟؟ خدارو شکر

آپ این دفعه با سری های قبل تفاوت زیادی داره.

جریان از این قراره که من توسط دوست خوبم فرناز جون به یک بازی به نام بازی یلدا دعوت شدم که به احتمال زیاد این بازی رو تو اکثر وب ها دیدید.

بازی یلدا از شب یلدا شروع شده و تا یلدای دیگه هم ادامه داره.

این بازی این جوریه که من 5 تا از علاقه هام رو این جا مینویسم و بعد 5 نفر دیگه رو به این بازی دعوت میکنم که اون ها هم باید این کارهارو بکنن.

 

خوب اینم از علاقه های من

 

1-    سیستم های صوتی ماشین از جمله باند، آمپیلی، ساب، چنجر، ضبط سیدی

 

2-    اذیت کردن با بروبچ مدرسه به خصوص با افشین و مصطفی

 

3-    خورشت بادمجون

 

4-    گردش و تفریح با دوستام مخصوصا رفتن به استهبان

 

5-    پرتقال

 

اینم لینک 5 تا از دوستایی هست که از طرف من به این بازی دعوت شدن

 

 

عشق ماه و خورشید

 

دخترای کوچه پشتی

 

پسر عشق زده

 

شب عشق

 

افسونگر......آریان

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط سروش |


نیمه شب بود و تو در خاطر من چون هرشب

ره خواب بر چشم ترم می بستی

در خیال من و اندیشه من بودی تو

نه همین شب همه شبها هستی

خاطرت آرام به اندیشه من می آید

همره خاطر تو بغض و حزن می آید

همه شب حال من این است

نه این شب تنها

همه بی تابی و شب بیداری

گونه   تر  کردنها

تو کدامین شب از این حال دلم با خبری ؟

تو چه دانی که چه سان میگذرد ؟

لحظه ها ، ثانیه ها ، بی تو سرکردن ها

کاش میدانستی .....

کاش میدانستی شوق دیدار تو در سر دارم

کاش میدانستم .....

کاش میدانستم که اگر باز بگویم با تو

از تو چه پاسخ دارم

کاش میدانستی ....

کاش میدانستی که به اندازه این فاصله ها

من از این فاصله ها بیزارم

کاش میدانستم ....

کاش میدانستم که چه در سر داری

چیست برهان دمی لطف و دمی آزارم

کاش میدانستی        کاش میدانستم

چه بگویم با تو ؟

چه بگویم از تو ؟

به که گویم جز تو ؟

چه بگویم با تو ؟

تو که هر قصه من میدانی

چه بگویم با تو ؟

تو که احوال پریشان مرا میدانی

چه بگویم از تو ؟

نشود گفت همه جور تو در یک دفتر

چه بگویم از تو ؟

که چه کرد شمع به پروانه ؟!!

نه ....... از آن هم بدتر

به که گویم جز تو ؟

همه لب تر کرده ز پیمانه شب

مست خوابند همه

این همه مست کجا هوش شنیدن دارد

به که گویم جز تو ؟

من در این خلوت تاریک در این بند اطاق

این همه دیوار کجا گوش شنیدن دارد

 نشد این تا ز سر لطف شبی

سوی من آیی و

بر من نظر تازه کنی

نشد آن تا ز سر بخت شبی

همچو گم کرده رهی

از سر کویم گذری

چو نه ای لطف تو داری ، نه من آن اقبال

شوق دیدار تو را ............

چه امید عبثی ، آرزوئی چه محال

 

نگــاه می کنــــــــــــم نمی بینـــــــــــــــــــم

چشــــــــــــــم مرا هــــــــوای تو پر کــرده

گــــــــــوش می کنـــــــم نمی شنــــــــــــوم

گــــــوش مرا هــــــــوای تو پر کـــــــــرده

ای چشــــــــــم من بـــــــــدون تو نابیـــــــنا

ای گــــــوش من بــــــدون تو ناشنــــــــــوا

با من بمــــــــــــــــــــــــــان

همیـــــشه بمــــــــــــــــــان

با مــــــــــــــــــــــن...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط سروش |


 

 

 

صدتا ستاره ی قشنگ پیشکش چشم روشنت

چقد گلا که وا میشن مو قع خنده کردنت

بین دو تا یلدای ما, یه دنیا فاصله

همش غمو دلواپسی,همش بدی,همش گله

تو نیستی مثل اون روزا,بگو برم یا بمونم

فکر نکنی ناز میکنم جوابشو نمی دونم

کتاب که از تو نمی خوام یکی دو خطی بنویس

خسته شدم از این هوای ابری و چشمای خیس

حساب چشمای تو از تموم خورشیدا جداس

نذار که این بار بگم جواب نامه با خداس

عاشقی که اجباری نیست دوسم نداشته باش ولی

یه جور بهم نشون بده,صاحب لحن مخملی

 

 

با سیم نازه مژه هات یه عمره گیتار می زنم

نگاه تو کوک نکنی من خود مو دار میزنم

چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن

دست خودم نیست دلمو به در و دیوار می زنم

تو نبشی من مث اون پسری که گمشده

گوشه ی کوچه می شینم از غم تو زار میزنم

 

شب یلدا بر شما عزیزان مبارک باد

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط سروش |


 

آهای تو که با هر نگات دنیا رو آتش می زنی

 

اگه توی دنیا تکی تموم دنیای منی

 

تو که تو هفتا آسمون قشنگترین ستاره ای

 

واسه دل خسته ی من یه فرصت دوباره ای

 

آهای تو که موج صدات زنگ صدای قلبمه

 

بغض نگاهت بخدا قلبمو آتیش می زنه

 

نبینمت یه وقت شبی اسیر سرنوشت

 

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

 

 

 

یه نفر ....

 

یه جایی ....

 

تمام رویاهاش لبخند توست

 

و زمانی که به تو فکر می کنه

 

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه

 

پس هر گاه احساس تنهایی کردی

 

این حقیقت را به خاطر داشته باش

 

یه نفر ....

 

یه جایی ....

 

در حال فکر کردن به توست

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط سروش |


 

 

 

گردونه شب آرام آرام پیش می آید و همه جا را در

 

تاریکی و خاموشی میبرد.

 

شب را دوست دارم.شب را می_پرستم,شب سکوت است و

 

آرامش,دنیا دنیای دیگری است.

 

همراه نسیم شب به آسمانها پرواز میکنم.هیچ کس خلوتم را بر هم

 

نمیزند.نه حرفی نه حدیثی نه ترحمی و نه نگاهی.

 

در خاموشی عمیق شب,که قلبم و خداوند است,نغمه دلپذیر

 

و خوش آهنگی را می شنوم که از سر چشمه تقدیر بر می خیزدآشفته

 

و جسور از پشت پنجره به آسمان خیره می شوم و در برابر ستارگان

 

زانو بر زمین می نهم تا به سرود مقدس روشنایی.گوش فرا دهم که

 

اختران میخوانند.

 

وآرام پا بر دیدگان من می گذارند.میپرستم آیا امده ای تا درون

 

قلب من جا کنی و فروغی در من بتابانی.ناگهان شهابی آبی

 

رنگ از مهتاب جدا میشود و بر پیشانی خاموش من می لغزد و

 

سبک روح

با چشمانی پر از حسرت و آرزو به مهتاب خیره میشوم.او مرا

 

میخواند و می بیند و می گوید:

 

حتما به تنهایی من گریه می کنی.

 

چقدر دلم غمگین و دردمند است,به اختران درخشان می گویم:

 

نازنینان مرا امشب نور باران کنید.

 

اما افسوس خیلی زود از کنار افق ابرهای شوم به راه

 

می افتند و این شعاع دلپذیر را می پوشانند و در باره همه چیز و همه

 

جا به ظلمت تبدیل می شود.

 

و باز من و یک دنیا دلتنگی از فراق مهتاب خواهیم ماند.......

 

 

 

 

 

 

گفتي چشمها را بايد شست !

شستم ولي.....


     گفتي جور ديگر بايد ديد!  

 
   ديدم ولي.....


گفتي زبر باران بايد رفت رفتم 
 
ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را

نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد

 و گفت : ديوانه باران زده

 

+ نوشته شده در جمعه 3 آذر1385ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط سروش |


 

توی جمعی که نشستیم  دیگه هیچکی غم نداره

هر کی با یارش نشسته هیچ کسی غصه نداره

واسه ی نامهربونا اینجا هیچ جایی نداریم

هرکی دل بشکنه اینجا دیگه باش کاری نداریم

می زنیم شاد می خونیم شاد تا بدونیم عاشق هستیم

تا بگیم دلداده هستیم ما به دنیا دل نبستیم

توی دنیا که دو روزه واسه چی غصه بسازیم

ما همه خدارو داریم از همین دنیا می سازیم

اگه امروز هم گذشت رفت ما همه فردا رو داریم

فردا هم باز مثه امروز هیچ کدوم غصه نداریم

می خونیم شاد می زنیم شاد تا بدونیم  عاشق هستیم

تا بگیم دلداده هستیم ما به دنیا دل نبستیم

امشب انگار غم ندارم اخه هستی  توکنارم

باورم نمی شه ای وای دیگه هیچکی کم ندارم

قول بده ای نازنینم همیشه هستی تو یارم

یه دفعه تنهام نذاری آخه بی تو بیقرارم

 

 

 

 

 

صدا کن مرا که صدایت زیبا ترین نوای عالم است...

صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را

تسکین می کند

صدا کن مرا تا دانم هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی ....

صدایم کنی و محبت بی دریغت را

نثارم کنی...!!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط سروش |